اطلاع رسانی به دوستان هم مکتبی

داستان خواندن پیامبر
ارسال نظر(0)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

در روایات آمده است كه پیغمبر اكرم صلى اللّه علیه و آله و سلّم) به كوه حرا رفته بود جبرئیل آمد و گفت : اى محمد بخوان ! پیامبر صلى اللّه علیه و آله و سلّم) فرمود: من قرائت كننده نیستم . جبرئیل او را در آغوش گرفت و فشرد، و بار دیگر گفت : بخوان ! پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) همان جواب را تكرار كرد، بار دوم نیز جبرئیل این كار را كرد، و همان جواب را شنید، و در سومین بار گفت : اقراء باسم ربك الذى خلق ... (تا آخر آیات پنجگانه.

این سخن را گفت و از دیده پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) پنهان شد.

رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) كه با دریافت نخستین اشعه وحى سخت خسته شده بود به سراغ خدیجه آمد، و فرمود: زملونى و دثرونى : مرا بپوشانید و جامه اى بر من بیفكنید تا استراحت كنم .

«طبرسى» در مجمع البیان نیز نقل مى كند كه 



 

 

رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) به خدیجه فرمود هنگامى كه تنها مى شوم ندائى مى شنوم (و نگرانم !).

خدیجه عرض كرد: خداوند جز خیر در باره تو كارى نخواهد كرد، چرا كه به خدا سوگند تو امانت را ادا مى كنى ، صله رحم بجا مى آورى ، در سخن گفتن راستگو هستى .

خدیجه مى گوید: بعد از این ماجرا ما به سراغ ورقة بن نوفل رفتیم (او از آگاهان عرب و عموزاده خدیجه بود) رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) آنچه را دیده بود براى «ورقه» بیان كرد، «ورقه» گفت : هنگامى كه آن منادى به سراغ تو مى آید دقت كن ببین چه مى شنوى ؟ سپس براى من نقل كن .

پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) در خلوتگاه خود این را شنید كه مى گوید: اى محمد بگو: بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین - تا - و لا الضالین ، و بگو: لا اله الا الله ، سپس حضرت به سراغ ورقه آمد و مطلب را براى او بازگو كرد. ورقه گفت : بشارت بر تو، باز هم بشارت بر تو، من گواهى مى دهم تو همان هستى كه عیسى بن مریم بشارت داده است ! و تو شریعتى همچون موسى دارى تو پیامبر مرسلى ، و به زودى بعد از این روز ماءمور به جهاد مى شوى و اگر من آن روز را درك كنم در كنار تو جهاد خواهم كرد!.

هنگامى كه ورقه از دنیا رفت رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) فرمود: من این روحانى را در بهشت (بهشت برزخى) دیدم در حالى كه لباس حریر بر تن داشت ، زیرا او به من ایمان آورد و مرا تصدیق كرد.

البته در بعضى از كلمات مفسرین ، یا كتب تاریخ ، مطالب ناموزونى در باره این فصل از زندگى پیغمبر اكرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) به چشم مى خورد كه مسلما از احادیث مجعول و اسرائیلیات است ، مثل اینكه پیغمبر بعد از ماجراى نخستین نزول وحى بسیار ناراحت شد و از این ترسید كه القاآت شیطانى باشد! یا چند بار تصمیم گرفت خود را از كوه به زیر پرتاب كند! و امثال این لاطائلات كه نه با مقام شامخ نبوت سازگار است ، نه با آنچه در تاریخ از عقل و درایت فوق العاده پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) و مدیریت و شكیبائى و تسلط بر نفس و اعتماد او ثبت شده است .

به نظر مى رسد اینگونه روایات ضعیف و ركیك ساخته و پرداخته دشمنان اسلام است و خواسته اند هم اسلام را زیر سؤ ال برند و هم شخص پیغمبر اكرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) را. 

 

 

 


نویسنده : alireza
تاریخ : پنج‌شنبه 16 اردیبهشت 1395
زمان : 13:29


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟